1054 + KaduPunzi's poo + cemetery + fisher kid + last night with KaduPunzi + 3StepN S

prof_image_85582577.png
@navidjahanshahi just finished a 29.81km run, that lasted for 267 minutes.
This run helped navidjahanshahi burn 2372.6 calories.


Description from Strava: (۵۲ع) بیدار شدم و مراسم گوه‌برداری رو انجام دادم و با کسب اجازه از کدوپونزی زدم بیرون. خوبیِ اول صبح اینه که حتی اگه دم عید باشه هم خلوته. بعدش بابا گفت "می‌خوام برم جایی که خیلی دوست داری... عافرین... قبرستون!".

آره خلاصه، معلم دوران کودکی بابا فوت شده بود، آقای افتخاری، رفتیم زیدآباد. یادم میاد تا همین پنج سال پیش چقدر برای بابا و دیگران مهم‌تر بود که مراسم مذهبی درست انجام بشه، الان خیلی بیشتر به تخم‌شونه که خدا و چارده‌مصوم چی راجع‌به‌شون فکر می‌کنن! همچنین کفار هم یه ارج و قرب خاصی پیش چشم بقیه پیدا کردن!

بعد هم رفتیم مراسم خنده‌دار تسلیت به بستگان نزدیک، من اگه فقط یه بار افتخار دست دادن با استاد هشمت افتخاری، مدرس عکاسی دانشگاه‌های تهران، نصیب‌م شده باشه، قطعاً همین‌جاست!

بعد هم رفتیم پیش خواهرزاده‌های متوفی، اساتید علی و رضا احمدی، و بعد هم رفتیم پیش داداش احمد زیدآبادی شرف سابق اهل قلم(!)، حمید زیدآبادی و بابا راجع‌به قهوه‌ای شدن‌ش توسط اساتید شهسواری و توکلی کمی باهاش همدردی کرد.

البته این کنسرت یه آبروریزی دیگه هم داشت، اون‌م قهر کردن و رفتن آهنگساز و رهبر گروه قبل از اجرا بود! بزرگوار تازه متوجه شده بود که کنسرت توسط موسسه‌ی معراج اندیشه برگزار میشه که زیر نظر سپاهه!

5

موقع خدافظی نهایی هم علی زیدآبادی رو دیدیم، بعله، علی خودمون :) البته عکسی ازش موجود نیست ولی از آخرین باری که دیدم‌ش خیلی لاغرتر و ترنگ‌تر شده بود. تمرینات مداوم دو آدم رو شخم می‌زنه، دم‌ همت و اراده‌ت گرم رفیییق.

وقتی رسیدیم سیرجون رفتم ادامه‌ی فعالیت رو پیگیری کردم، در حضور حضرت بارون توی شهربازی و اونجا بود که یه صحنه‌ی عجیب دیدم و فهمیدم اسم این استخر یا حوض شهربازی چیه... دریاکنار!

یه پسر کوچولوی حدوداً دوازده ساله، زیر بارون، با دوچرخه، خیلی مجهز، یه دونه سطل و یه تور ماهیگیری دست ساز رو برداشته بود و می‌رفت تا از این حوض استخر شهربازی کاهی بگیره و زیر لب می‌خوند "می‌خوام برم دریاکنار ماهی بگیرم...!"

شب ولی چه هوایی بود... تمیز، خوش‌بو، مرطوب، همراه با نصیب خنک، و برخلاف رسم پنجشنبه شبا اراذل و عقوهای گرامی رو مست و وحشی ندیدم، اون موقع فکر کردم به خاطر خیابونای اون‌طرفه احتمالاً، ولی الان که دارم اینو می‌نویسم متوجه شدم که شاید به‌خاطر حرمت ماه رمضونه! نمی‌دونم، شاید!

دیگه رضایت دادم و رفتم سر پست‌م، پیش کدوپونزی، که شب به شب دارن عصبی‌تر میشن. درو که وا می‌کنم از شدت خوشحالی می‌خوان بخورنم! ولی دیدم وضعیت خونه خیلی فاجعه‌ست. ریدن و شاشیدن همه‌جا، البته طفلیا روی پوشک‌هاشون عملیات انجام دادن، فقط یه‌ذره دقیق نبودن، گراشون درست نبوده!

10

دیگه جمع کردم و تمیز کردم و پوشک نو پهن کردم، پونزی دیگه داشت از گرسنگی کدو رو می‌خورد! خوراکی‌هاشونو که آوردم پونزی ترکیبی از شیر بود با کرکس! غذای خودشو توی چشم به هم زدنی خورد و نشست به انتظار اینکه ته ظرف کدو چی می‌مونه! بله، لیس ته ظرف کدو بهش رسید!

منم چون قول داده بودم که نسبت به خوراکی‌های کرکسی خونه‌ی بچه‌ها بی‌تفاوت نباشم رفتم و کردم آنچه تاحدودی باید!
Strava2hive


If you would like to check out this activity on strava you can see it here:
https://www.strava.com/activities/13810947313

About the Athlete: **

image_13810947313.png

footer_image_13810947313.png

This is an automated post by @strava2hive and is currently in BETA.

If you would like to know more about the @strava2hive service, you can checkout our Frequently Asked Questions.



1 comments